کد خبر: ۱۳۸۵
اشتراک گذاری در :
تاریخ انتشار: ۱۹:۲۹:۵۷ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۲

فرصت های از دست رفته تاریخی و لزوم تدبیر بزرگان در چالش های روبرو



دکتر مرتضی صابری کمرپشتی هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو کمیته سخنرانان حزب اعتدال و توسعه


به گزارش پورتال رسمی حزب اعتدال و توسعه،

در تاریخ ایران فرصت های از دست رفته بسیارند و شاید هیچ گاه، هیچ اتفاقی در جای مناسبش نمی افتد! شاید اگر مظفرالدین شاه با ام‌الخاقان معروف به تاج‌الملوک، دختر میرزا تقی‌خان امیرکبیر، ازدواج نمی کرد و محمدعلی شاه قاجار حاصل این ازدواج نمی شد و شاید اگر حیدر عمواوغلی آن بمب کذایی را آن هم زمانی که همکاری محمد علی شاه با مشروطه خواهان در اوج بود، سر راه کالسکه محمد علی شاه منفجر نمی کرد، اصلا مجلسی به توپ بسته نمی شد و شاید هیچ گاه مشروطه از راه اصلی و صحیح منحرف نمی شد. در آن صورت احمدشاه در کودکی به شاهی نمی رسید و بی تجربگی او در سلطنت آشفته بازاری را رقم نمی زد که در آن سید ضیاء الدینی  با کمک رضا خان کودتا کند و سلسله قاجار را منحل و سلسله پهلوی را بنیان گذارد. پس از آن اگر علی اکبر خان داور از ترس رضا شاه با خوردن تریاک خودکشی نمی کرد شاید می توانست مسیر توسعه ایران را ادامه دهد و به عنوان مشاوری دلسوز و میهن پرست مهار اسب سرکش قدرت طلبی های رضا شاه پهلوی را در اختیار می گرفت و جلوی خیلی از اشتباهات او را می گرفت. حتی اگر رضا شاه پس از حمله متفقین کمی خودداری می کرد و سرتیپ ریاضی و سرلشکر نخجوان را کتک نمی زد و دستور نمی داد تا آنها را به زندان منتقل کنند، محمد علی فروغی تصمیم به حذف او نمی گرفت و سعی نمی کرد تا پسر او را که خود رضا شاه هم می دانست نمی تواند سلطنت کند جانشین او کند. رضا شاه با تمام اشتباهات واضحش مانند کشف حجاب و قدرت طلبی بی پایانش  چند مشخصه قابل دفاع داشت:

میهن پرست بود.

به سخنان کسانی که به خیر و صلاح او و مملکت فکر می کردند گوش می داد هر چند که مخالف او بوده باشند.

افراد مزور و ریاکار را از دور و اطراف خود پراکنده می نمود.

اما پسرش با او تفاوت بسیار داشت. شاید اگر دکتر مصدق کمی هوشمندانه تر عمل می کرد می توانست علاوه بر استیفاء کامل حقوق ایران از نفت، محمدرضا شاه را وادار کند که تنها سلطنت کند و نه حکومت. اما لجبازی های او این فرصت را از ایران گرفت. شاید اگر اتفاقات بین المللی در زمان دکتر امینی کمی به سود او بود و قیمت نفت که چندی بعد سر به آسمان سائید کمی زودتر به داد او و دولتش می رسید، آنگاه او نیز می توانست افسار قدرت را از دست محمدرضا شاه در آورد و مانند سلفش اجازه ندهد که او به عنوان شاه حکومت کند اما فشار اقتصادی دولت او را از پای درآورد و پس از او ریاکارانی چون علم و هویدا که خود را غلام خانه زاد محمدرضا می دانستند باعث شدند که نه تنها شاه تمام قدرت را در دست بگیرد بلکه توهمی او را در بر بگیرد که خود را منجی ایران بداند و رویای ایرانی در قالب یک ابرقدرت جهانی را در سر بپروراند.

این عدم همراهی اتفاقات را در جای جای ایران پس از انقلاب هم می توان مشاهد نمود. شاید بازخوانی این اتفاقات چندان کمکی به ما نکند اما می توان گفت که فوت آیت الله هاشمی درست در زمانی اتفاق افتاده است که فارغ از اینکه شاید در گذشته او مرتکب اشتباهاتی هم شده باشد، بیش از هر زمانی این نظام و این مردم به او نیاز داشتند. او وزنه تعادلی بود که می توانست بهترین یار و همراه دولت در شرایطی باشد که فشار اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در جامعه که معلول هشت سال فاجعه بار دولت های نهم و دهم بوده است بر مردم بسیار گران آمده و دولت تا به حال تنها توانسته بخشی از این فشار را مدیریت کند و خود را آماده نموده است تا در دولت آینده شرایط رشد شاخص های اقتصادی و فرهنگی را فراهم سازد. به هر تقدیر این اتفاق تلخ رخ داده است و باید با این شرایط جدید خو گرفت و تدبیری اندیشید. در این شرایط جدید نقش مقام معظم رهبری به عنوان فصل الخطاب و دکتر روحانی به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران نقشی بسیار کلیدی و مهم خواهد بود. انشالله با تدبیر مقام معظم رهبری، شخصیتی وزین و معتدل جای آیت الله هاشمی را در مجمع تشخیص مصلحت نظام خواهند گرفت و راه توسعه و پیشرفت ایران اسلامی در سایه عقلانیت و اعتدال با تدبیر ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکتر روحانی ادامه خواهد یافت.